سرگرمی,سایت سرگرمی
داستان کوتاه «کادوی کم درد»

بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود رفت.

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد. پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد.

وارد مغازه شد. با ذوق گفت: ببخشید آقا! یه کمربند می خواستم. آخه فردا تولد پدرمه.

مغازه دار میگه: به به! مبارک باشه! چه جوری باشه؟ چرم یا معمولی، مشکی یا قهوه ای…

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.

– فرقی نداره. فقط … فقط دردش کم باشه!

منبع: tebyan.net